پیشواز
شنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۲۴ ق.ظ
سکوتم را نکن باور، نگو یعنى که رازی نیست
نمازی هست با اینکه در اینجا جانمازی نیست
نمیخوابم ولى ساعت مداوم خواب میماند
خیالت تختِ من باشد، به خوابیدن نیازى نیست
دلم را داده ام دستت ولى مانند یک کودک
تو بازى مى کنى با آن، دلم اسباب بازی نیست
تمام شهر را گشتم، تمام کوچه هارا هم
رسیدم، بستى امّا در، گه این مهمان نوازى نیست
سفر کردى از این آغوش اما خاطرت باشد
تو بر میگردى آن روزی که دیگر پیشوازی نیست...
امیرمهدی صفایی
۹۴/۰۹/۲۸