ترانه سرا

ترانه های عاشقانه و شعر نو

ترانه سرا

ترانه های عاشقانه و شعر نو

ترانه سرا

شعر، نشانه یک زندگی عالی و بشری است. مردم با خیال زندگی می کنند و بهترین چیزی که خیال را تحت تاثیر قرار می دهد شعر است، پس این واقعیت که نقش روزمره کننده را ایفا می کند و شعر، حقیقتی است که اگر نمی شود سراینده آن بود، می توان دست کم خواننده آن شد و از روزمرگی رهید.


شعر در کوتاه ترین و موجزترین و خوش آهنگ ترین و مناسب ترین همنشینی واژه هایی آشنا، ما را با معنایی درگیر می کند که برای عقل، نامفهوم و موهوم و بیگانه است، اما برای دل و جان، آشنا و حس شدنی است. شعر، میزبانی صادق است که قلب مخاطبان مستعد خود را هدف قرار می دهد و آنان را به ساحت ناممکن ها و ناباوری ها فرا می خواند تا خود ببینند و باور کنند که اگر ایمان و عشق باشد، هر ناممکنی ممکن می شود.

این وبلاگ برای دوستداران قالب شعری ترانه و شعر نو طراحی شده و هدف آشنایی با قالب ترانه و معرفی اشعار عاشقانه و زیبا است که از شاعری نوجوان به نام امیرمهدی صفایی آماده شده.

آخرین مطالب

۴۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امیرمهدی صفایی» ثبت شده است

گرچه گفتم بعد تو دلتنگى ام شدت نداشت

چهره ام فریاد میزد حرف من صحت نداشت


خانه بیرون کرد من را از خودش با رفتنت

خانه قدّ بار تنهایى من وسعت نداشت


در دل این شهر، پیدا کردنت دشوار بود

کاش شهر لعنتی، اینقدر جمعیت نداشت


قصه ى این عشق را با هرکه گفتم،اشک ریخت

هیچکس اندازه‌ی این غصه ظرفیت نداشت


ساده رد کردم تمام لحظه هاى بى تو را

لحظه هاى بى تو بودن، ارزش دقت نداشت


امیرمهدی صفایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۶ ، ۱۰:۰۸
ترانه سرا

می‌روم سوى خدا ساده‌تر و آسان تر

اگر از این همه انسان بشوم انسان تر


خَلق نامرد مرا از همه جا پنهان کرد

گنج خواهم شد از این هم بشوم پنهان تر


مثل یک جنس قدیمى همه کاسب ها

در تلاشند مرا رد بکنند ارزان تر


شرط بستند سرم مردم شهرم انگار

که چه کس مى‌کند امروز مرا ویران تر


مثل یک مسئله‌ی سخت مرا هرکس دید

رد شد و رفت پى مسئله‌ی آسان تر


امیرمهدی صفایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۶ ، ۲۲:۳۰
ترانه سرا

با همه خوب است و با من بی وفایی می‌کند

با همین بی‌رحمی‌اش هم دلربایی می‌کند


نابسامانم همین بس که بگویم بر دلم

پادشاهى سنگدل فرمانروایی می‌کند


آسمان ها را برایش ساختم، با طعنه گفت

در قفس با دیگرى حس رهایی می‌کند


انکه تا امروز رسم دشمنى را پیشه کرد

روز مرگم زاری و صاحب عزایی می‌کند


ساده بودم، از خدا می‌خواستم او را، ولی

دیر فهمیدم خودش دارد خدایی میکند


امیرمهدی صفایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۱۴
ترانه سرا

هر زمان از هرکسى تصویر تارى داشتیم

مشکل از ما بود، چشم پر غبارى داشتیم


ما درخت سبزِ دیروزیم، هرچند این چنین

خالى و خشکیم اما برگ و بارى داشتیم


وعده ها دادند و مانند سرابی گم شدند

هر زمان از آشنایان انتظارى داشتیم


گرچه اکنون مثل پولى کهنه دور افتاده ایم

یک زمان ما هم در اینجا اعتبارى داشتیم


عمر ما بین دو راه زندگى و مرگ رفت

کاش راه سومی، راه فرارى داشتیم


امیرمهدی صفایی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۴۱
ترانه سرا

خسته از تکرار هر تکرار،در پایان عمر

مى شوى از خوب و بد بیزار در پایان عمر


ماهىِ دریا!تو هم باید بگیرى مثل من

طعمه ى قلاب را ناچار،در پایان عمر


کبر بى معناست وقتى که ندارد هیچکس

جایگاهى بهتر از دیوار در پایان عمر


هرکه همدرد است اینجا،عاقبت له مى شود

زیر پا مثل  تهِ سیگار در پایان عمر


لرزش دستان دنیا،خنده هاى تلخ تو

آتشى بر عکس هاى تار،در پایان عمر


امیرمهدی صفایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۷
ترانه سرا

با آمدنت چشم و دل از خواب گرفتم 

تصویر تو را در همه جا قاب گرفتم 

از خنده یکریز تو ای ساقی کوچک 

پیمانه به پیمانه می ناب گرفتم 

ای گوهر مقصود تو را آسیه آسا 

با لطف خدا از دل سیلاب گرفتم 

از ماه برای سفرت در شب رؤیا 

کالسکه ی پولک رخ مهتاب گرفتم 

یاران به خدا خواب و قراری اگرم هست 

از دولت این کودک بی خواب گرفتم


#امیرمهدی_صفایی

امیرمهدی صفایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۶:۳۵
ترانه سرا

کشتی بی‌بادبان را در دل دریا گذاشت

تا به دنیای پر از آرامش من پا گذاشت


یک شب برفی آرام آمد و آرام رفت

هم به روی برف و هم دل رد پایش را گذاشت


خواست با سرماى بیش از حد مجازاتم کند

لحظه رفتن نگاهى کرد و در را وا گذاشت


باد سرد از سردى این خانه ترسید و گذشت

آه،سرماى زمستان هم مرا تنها گذاشت


گفتنش سخت است اما او زمان رفتنش

خانه را در ساک خود جا داد، من را جا گذاشت


امیرمهدی صفایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۶
ترانه سرا

پس مى‌دهی دِین تمام اشک هایم را

وقتی بگیرم انتقام اشک هایم را


می‌رفتى و می‌آمدند آنها سراغ من

اى کاش می‌دیدی مرام اشک هایم را 


هربار اشک شوق را خرج غمت کردم

پایین می‌آردم مقام اشک هایم را


رفتى و با چشمان غرقِ اشک برگشتی

خوب است! دریاب احترام اشک هایم را


گفتی که جبران می‌کنم هرطور مى خواهى

گفتم که برگردان تمام اشک هایم را...


امیرمهدی صفایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۵ ، ۱۲:۴۶
ترانه سرا

یادش بخیر آن مدت کم را که حاضر بود

من هم دلم مانند او آسوده خاطر بود


از چارچوب پنجره مى دیدمش گاهى

زیباترین تصویر دوران معاصر بود


با چشم خود دیدم خیابان را دو قسمت کرد

بى معجزه! وقتى که روى خط عابر بود


دنبال کردم رد پایش را و فهمیدم

که خانه اش توى خیابان مجاور بود


با دسته گل رفتم بگویم دوستش دارم

گفتند پیش پایتان رفته، مسافر بود


امیرمهدی صفایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۵ ، ۱۴:۵۶
ترانه سرا

سخت است هضم بغض ها،آسان نخواهد شد

در ابر،باران تا ابد پنهان نخواهد شد


اى ماه تنها بودنت آغاز تاریکى است

چون ماه، بى خورشیدِ خود،تابان نخواهد شد


از کفه سنگین غم ها مى شود فهمید

غم ها و شادى هاى من میزان نخواهد شد


گفتى:دلت تنگ است،رفتى،بعد تو این دل

متروکه خواهد شد ولى ویران نخواهد شد


ظلمى که بر من کرده این دنیا یقین دارم

دیگر به دست هیچکس،جبران نخواهد شد...


امیرمهدی صفایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۵ ، ۱۲:۳۳
ترانه سرا