ترانه سرا

ترانه های عاشقانه و شعر نو

ترانه سرا

ترانه های عاشقانه و شعر نو

ترانه سرا

شعر، نشانه یک زندگی عالی و بشری است. مردم با خیال زندگی می کنند و بهترین چیزی که خیال را تحت تاثیر قرار می دهد شعر است، پس این واقعیت که نقش روزمره کننده را ایفا می کند و شعر، حقیقتی است که اگر نمی شود سراینده آن بود، می توان دست کم خواننده آن شد و از روزمرگی رهید.


شعر در کوتاه ترین و موجزترین و خوش آهنگ ترین و مناسب ترین همنشینی واژه هایی آشنا، ما را با معنایی درگیر می کند که برای عقل، نامفهوم و موهوم و بیگانه است، اما برای دل و جان، آشنا و حس شدنی است. شعر، میزبانی صادق است که قلب مخاطبان مستعد خود را هدف قرار می دهد و آنان را به ساحت ناممکن ها و ناباوری ها فرا می خواند تا خود ببینند و باور کنند که اگر ایمان و عشق باشد، هر ناممکنی ممکن می شود.

این وبلاگ برای دوستداران قالب شعری ترانه و شعر نو طراحی شده و هدف آشنایی با قالب ترانه و معرفی اشعار عاشقانه و زیبا است که از شاعری نوجوان به نام امیرمهدی صفایی آماده شده.

آخرین مطالب

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ادبیات معاصر» ثبت شده است

یادمه‘ بادبادکامون یادمه


خنده ی عروسکامون یادمه


هنوزم یادم میاد‘ تنگه غروب


قصه ی سوار زین نقره کوب


دستای حنایی مادربزرگ


قصه ی رستم و دیو‘ بره و گرگ


عصای پدربزرگ باصفا


چرخش زغال قلیون تو هوا


 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۴ ، ۰۸:۵۰
ترانه سرا

مینمال شاعرانه امیرمهدی صفایی



تو ملودی


کدام ترانه ی عاشقانه ای...


که تمام اشتیاقم


بر وزن نگاهت


شعر می شود

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۴ ، ۱۶:۵۰
ترانه سرا

                                          همیشه          

همیشه ، همیشه خواستم 

که همیشه با تو باشم 

پاک نشم از روى شیشه

مثل یک قصه تموم شم 

همیشه ، همیشه خواستم 

که تو عاشقم بمونى 

تن ِ من یه برگى تشنه 

تو مثل شبنم بمونى 

همیشه ، همیشه خواستم 

توى آغوش تو باشم 

از دورى ز تو نترسم 

توى فکر اون نباشم 

همیشه ، همیشه خواستم 

اما تو هرگز نخواستى 

جنس اشکامو رو گونه ام 

تو ندیدى ، نشناختى 

نمى خوام ، هرگز نخواستم

بین ما فاصله باشه 

یادگارى از من و ما 

تنها یه ترانه باشه 

نمى خوام ، هرگز نخواستم 

لحظه اى از تو جدا شم 

مثل فصلى که تموم شد 

واسه تو خاطره باشم 

همیشه ، همیشه خواستم 

توى آغوش تو باشم 

از دورى ز تو نترسم 

توى فکر اون نباشم 

همیشه ، همیشه خواستم 

اما تو هرگز نخواستى 

جنس اشکامو رو گونه ام 

تو ندیدى ، نشناختى 

همیشه ، همیشه خواستم 

واسه تو خواستنى باشم 

اگه موندى پات بمونم 

هر جا رفتى همسفر شم 

همیشه ، همیشه خواستم 

فردامو با تو ببینم

واسه تو ، تو بستر شب 

من ستاره ها بچینم

              امیرمهدی صفایی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۴ ، ۱۶:۱۷
ترانه سرا
ته ﺍتوبوﺱ، ﺁن صندلی ﺁخر،کنار ِ ﺷﯿﺸﻪ
بهترین جای ﺩنیاﺳﺖ
براﯼ ﺁﻧﮑﻪ مچاله شوﯼ در خودت
سرت ﺭﺍ بچسباﻧﯽ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ
زل بزنی ﺑﻪ یک جای دور
ﻭ ﻓِﮑﺮ ﮐُﻨﯽ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ...
ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﺁﺯﺍرﺕ ﻣﯿﺪهد ...
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﭼِﺸﻤﻬﺎیتﺧﯿﺲ شود، ﺍَﺯ حضور پر رنگِ
یک ﺧﯿﺎﻝ
ﻭ یادت  بروﺩ مقصدﺕ ﮐﺠﺎﺳﺖ
ﻭ ﺩلت ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯه ﻫﻤﯿﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ
ﺍُﺗﻮﺑﻮﺱ
کوچک شود ... و دنج و تنها...
ﻭ ﺁﻩ بکشی
ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺨﺎﺭ بگیردَ
ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ بنوﯾﺴﯽ " ﺁﯾﻨﺪﻩ "
ﻭ ﺩﻟﺖبگیرد ﺍز تصورش ...
ﻭ دیگر چشمهایت  ﺭﺍ ببندی
ﻭ ﺗﺎ آخرین  ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﺩر خودت ﮔﺮﯾﻪ ﮐُﻨﯽ....

                                      امیرمهدی صفایی
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۴ ، ۰۰:۲۱
ترانه سرا